محمد يار بن عرب قطغان

289

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

گذاشتند . چون رايت فتح آيت در اوايل ماه صفر - ختم بالخير و الظّفر - رسيده ، بىتعلل كنارهء خندق مخيم خيام خجسته‌فرجام ساخت و قبهء بارگاه گردون اشتباه محاذى منزل مهر و برج ماه افراخت و برحسب فرمان عساكر فيروزىنشان مانند دواير افلاك گرد مركز خاك احاطه فرمودند . و اهل قلعه هر شب و روزى با وجود هراس و بيم بر سر آن بارهء گردون اساس آمده ( 171 الف ) فرياد حاضرباش به اوج فلك مىرسانيدند و به ضرب مهرهء تفنگ و زخم تير و زنبورك مردم را از اطراف قلعه دور مىگردانيدند و همواره سر از نايرهء قتال و به شعله آتش جدال سر به فلك اثير و كرهء مستدير مىكشيدند . و چندان سواران و دليران وصيت هياهوى مبارزان كوس كرّوبيان مىشنيدند و استاد روحى نيز به ضرب اكثر از برج و باره ، او را كه با شهر برين دعوى برابرى داشتى ، درهم شكسته به زمين رسانيد . در اين اثنا در درون حصار ميان امرا اختلاف عظيم ظاهر شد و بعضى از اركان دولت كه مدار دايرهء سلطنت بودند مانند ابدال‌بى قوشچى و غيره از سرباره خود را به پاى خاكريز انداخته « 1 » و پناه به نواب عباد الله سلطان آوردند . فى الجمله چون از فرّ و شكوه شهريار « 2 » جمشيدآسايش بيم و هراس در ضماير اهل حصار راه يافت ، شب جمعه دهم ماه ربيع الاول برحسب فرمان عالىشأن جمعى از سپاه ظفرنشان توره و چتر پيش روى گرفته ، قدم به جانب حصار نهادند و سورن انداخته بر تير رفتار و تفنگ مهرهء آتشبار سربارهء برج حصار را از مردان جنگى خالى ساختند . و هنگام صبح قدم بر سر خاكريز مانده و نردبان‌ها به ديوار باره رسانده چون دعاى مستجاب ، عزم به جانب بالا كردند و از فراز قلعه كنده‌ها كرده ، گذاشته بسيارى از مردم دلاور را بر سر فصيل برآوردند . و هم از اين جمع فوجى به درون دروازه رسيده به ضرب تبرزين قفل آن را از هم گشادند . القصه ، چون مملكتى آنچنان را در تحت تصرف خود درآوردند و روز ديگر به اوراتپه نهضت نمودند و روز چند در آن بقعه دل بستند [ تا ] آنكه مردم غله و آذوق درآوردند و

--> ( 1 ) . س : انداخت ( 2 ) . س : شهر .